حسن سيد اشرفى

44

نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى )

يا نيكى نكند . « 1 » 476 - محلّ نزاع در مفهوم داشتن جملات شرطيّه ، كدام قسم از جملات شرطيّه بوده و مرجع اين محلّ نزاع در چيست ؟ ( و هذا النّحو الثّانى . . . على تقدير انتفاع الشّرط ؟ ) ج : مىفرمايد : نوع دوّم از جملات شرطيّه كه براى بيان موضوع حكم نبوده ، محلّ نزاع در مسئله يعنى مفهوم داشتن جملهء شرطيّه يا مفهوم نداشتن آن مىباشد . مرجع محلّ نزاع در مفهوم داشتن جملهء شرطيّه يا نداشتن آن نيز برمىگردد به نزاع در اينكه آيا جملهء شرطيّه ، دلالت بر انتفاء حكم در صورت انتفاء شرط مىكند ؟ به اين معنا كه آيا طبع و اقتضاى معلّق كردن حكم بر شرط كاشف از اين خواهد بود در صورتى كه شرط منتفى شود ، نوع حكم هم كه مشروط به وجود شرط بوده ، منتفى شود يا جملهء شرطيّه دلالت بر انتفاء حكم در صورت انتفاء شرط نمىكند ؟ « 2 »

--> ( 1 ) - يعنى تعليق حكم در مقدّم و شرط بر موضوع به نحو كان ناقصه باشد . در اينجا نيز نيكى كردن فردى به ديگرى بعد از فرض وجود او مىباشد به عبارت ديگر نيكى كردن يكى از افعال انسان است كه با فرض وجود او صورت مىگيرد . بنابراين ، نيكى كردن عقلا و در خارج متوقّف برفرض صدور نيكى از طرف ديگرى نبوده و همان‌طور كه مىتوان گفت : « اگر فلانى به تو نيكى كرد ، تو هم به او نيكى كن » مىتوان گفت : « اگر فلانى به تو نيكى نكرد تو به او نيكى كن » . ولى شارع يا مولى امر به نيكى كردن را به فرض نيكى كردن ديگرى مشروط كرده است . ( 2 ) - انتفاء حكم در صورت انتفاء شرط كه از آن تعبير به « انتفاء عند الانتفاع » مىشود به اين معناست كه در مثال « إن جاءك زيد فاكرمه » حكم شود ؛ اگر مجىء زيد محقّق نشد و زيد نيامد در هيچ صورت و فرض ديگرى نبايد زيد را اكرام كرد . به عبارت ديگر ، تنها علت اكرام زيد ، آمدنش مىباشد . بنابراين اگر مجىء محقّق نشود ، در هيچ صورت ديگرى اكرامش جايز نخواهد بود . چرا كه اكرام ، معلول آمدن بود و وقتى علّت محقق نشود ، معلول هم محقّق نخواهد شد . يعنى بحث در اين است كه آيا جمله شرطيّه به واسطه وضع يا اطلاق ، داراى چنين خصوصيتى كه انتفاء عند الانتفاع